نمی دونم چی شده...شبا راحت نمی خوابم
روزا همش بیقرارم...احساس می کنم اتفاق بدی می افته
نمی دونم چیکارکنم..هیچ چیزآرومم نمی کنه
حدایا خدایا خدایا به توپنا ه می برم
هنوزم باورم نشده ...
همیشه خیال می کردم خدا منودوست داره...صدامو میشنوه...
امروز٢٠ روزه که باران عزیزمو ازدست دادم..جه روزای سیاه ونکبت باری
خدایا ....خدایاچراباران...چرا ؟
این روزگاروحشی پراز آدمای پست و کسایی هستش که بودنشون چیزی جزمصیبت نیست پس چرا ....چراباران من؟
دیگه دلم شادنمیشه...بدون اون من ورها خودمونو باختیم
باران دنیای امیدوآرزوبود...
کاش منم زودتربرم پیشش...چرادنیاتموم نمیشه؟
حالم اززندگی به هم می خوره...
این روزا حالم خوش نیست...راستی از دوستان عزیزم تشکرمی کنم که نگران من و بارانم بودن و براش دعاکردن...قربون لطف و معرفت همتون برم ...خیلیاتون ازم پرسیدین چرا نظراتاییدنمیشه ...من تک به تک می خونمشون واگه لازم باشه جواب هم براشون می فرستم ..من نظرات روتاییدنمی کنم ومعتقدم کامنتی که می زارید برای منه ولازم نیست عمومی بشه واینطوری اونایی که می خوان فقط وفقط خودشونو ووبشونوتبلیغ کنن فقط می تونم بگم متاسفم اینجا نمیشه عزیزم اما ازبقیه کمال تشکررودارم ودوستتون دارم .
برام دعاکنید.
بارانم..عزیزدلم تورو خدا خوب شو
من و لیلا شب وروز داریم گریه می کنیم ...خواهرجونم بدون تو چیکارکنیم..نکنه تنهامون بزاری ...
توکلاس دیگه شوخی و خنده ای نیست..
توروخدا خوب شو مگه قرارنبود همیشه و همه جاباهم باشیم
قربون اون چشمای خوشگلت بشم ..نکنه دیگه نگاهتونبینم
نمی تونم بنویسم..توروخدا باران خوب شو
دیشب توبیمارستان تاصبح گریه کردم
خدایا..خدایا
چرا تاوقتی نداریمش برامون باارزشترین تو دنیاست
به دستش که میاریم دیگه برامون مهم نیست وارزشش روازدست میده
امروزدلم خیلی گرفته
چرا نمی فهمی که نمی خوامت
امشب مثل همیشه دلم می خوادبمیری
یه دردبی درمون ولاعلاجی بیگیری
می خوام روزتو مثل آسمون شب بشه
قلبت ازغم وغصه پرازتاب وتب بشه
اون چشمای هیزتونابیناوکور بشه
زندگیت پراضطراب خوشی ازت دوربشه
کاش کاخ آرزوهات روی سرت خراب شه
اون دل سنگی تو خداکنه کباب شه
همونطوری که احساس برات فقط بازی بود
توجهنم بسوزی اگه خداراضی بود
گرچه جهنمم بازبرای تو زیاده
تواین دنیابسوزی توای پرازافاده
مثل عروسکی تو منو به بازی دادی
نفرین برتو و عشقت واسه اونم زیادی
حیف نفرین که بیاددامنتوبگیره
نمی دونم چطوراین دلم آروم می گیره
خدا کنه که هرگزروی خوشی نبینی
بمیری ازغصه ودردوغم واسیری
٨٨٨٨٨٨٨٨٨٨٨٨٨٨٨٨٨٨٨٨٨٨٨٨٨٨٨٨٨٨٨٨٨٨٨٨
این شعر و خودم گفتم تقدیم به همه ی نامردا
دختر یاپسر فرقی نمی کنه
هرکی نامرده
نمی دونم ازکجا باید شروع کنم ..نمی دونم چی باید بگم که تکراری نباشه وبه قولی ضدحال نباشه..گاهی اوقات فکرمی کنم چراما آدماباید اینقدر شیطان صفت و دورنگ باشیم..دورنگ که نه بلکه هزاررنگ باشیم
به قول باران دیگه حالم از آدمابه هم می خوره..آره همه بدشدیم حتی اونایی که خوب بودن بهترین بودن زیباترین بودن سرشارازادعابودن..
دلم برای خودم تنگ شده..برای خود پاک و بی آلایشم..آره دلم تنگ شده..این من نیستم ..خودم نیستم .. اون آدمی که اشرف مخلوقات نامیده شد من نیستم..اصلا شاید خود خدا هم پشیمونه که چرا این کار رو کرد..
صداقت..صراحت..وجدان..مرام..مردونگی.اعتقاد..اطمینان..شرافت..
..گذشت..معرفت..به راستی این صفات آیاهنوزدروجودکسی پیدا می شه؟
چه پرسش احمقانه ای..معلومه که نه..البته که نه
وای که چقدر دلم می خواد یکی به من جواب بده .چرا؟؟؟؟؟؟؟
سلام به همه ی دوستان گلم
من برگشتم با کلی حرف نگفته دلم برای همه بچه ها تنگ شده بود دوباره می خوام شروع کنم به نوشتن...
ما برگشتیم
من و باران و رها


